۰9935968010
تحویل به پست تا 7روز کاری
«کتاب تابآوری برای نوجوانان» از آن تجربههایی است که هر مترجمی دلش میخواهد داشته باشد. هر فصل این کتاب نکات ارزشمندی دارد که در بهروزترین کتابها و کارگاههای مربوط به ارتقای فردی و مراقبت از خود آموخته بودم. گاهی برایم شگفتانگیز بود که چطور نویسنده توانسته مفهومی چنین عمیق را که ریشه در مطالعات عصبشناختی، نورولوژیکی، فیزیولوژیکی، روانشناختی و باورهای فردی دارد بهسادگی و فصاحت برای مخاطب نوجوانش توضیح دهد و قابل فهم کند.
خود من هم پابهپای نویسنده پیش رفتم و همهٔ تمرینات را انجام دادم. به همین دلیل میتوانم بگویم این کتاب نهتنها برای نوجوانان، بلکه برای بزرگسالانی که مشتاق تغییر هستند مثل یک چراغ راهنماست.
گاهی صرفاً یک کمک بهظاهر کوچک، میتواند زندگی را برای همیشه تغییر دهد. این کتاب، همان کمک کوچکی است که شما دوست نوجوانم و حتی شما مخاطب بزرگسال که شانسِ خواندن آن را دارید، قدمبهقدم همراهی میکند تا در پایان ببینید که میتوانید جور دیگری فکر و زندگی کنید؛ هر چند که تغییر همیشه ادامه دارد.
اهداف و تمرینات این کتاب با هدف ایجاد ویژگیهای شخصی مختلفی که نشان داده شده به تابآوری عاطفی و روانشناختی کمک میکنند، طراحی شدهاند.
«تابآوری» بهمعنای توانایی ایستادگی در زمانهای سخت، چالشبرانگیز و در ناملایمات است. اما چطور میتوان آن را اندازهگیری کرد؟ سعی ما این است که تابآوری را به یک تعریف کاربردی محدود کنیم. موریرا آلمدیا، ناسلو و کوئنیگ (۲۰۰۷) نقطهٔ شروع خوبی ارائه میدهند، و تابآوری را توانایی عبور از چالشها و مشکلات و بازیابی کیفیت رضایتبخش تعریف میکنند. آنها این مفهوم را به خلق حس جدیدی از معنا و هدف در زندگی فرد در نتیجهٔ پشت سر گذاشتن تجربیات چالشبرانگیز، بدون تمرکز بر جنبههای منفی آن تجارب ارتباط دادهاند.
ویژگیهای دیگری که بهطور مکرر در ادبیات مربوط به تابآوری مورد بحث قرار میگیرد، خودکارآمدی (مارگولیس و مککیب، ۲۰۰۶)، عزت نفس بالا، کنترل درونی، خوشبینی، عزم راسخ در مواجهه با موانع، انعطافپذیری شناختی و توانایی ارزیابی مجدد، کفایت اجتماعی و توانایی رویارویی با ترسها هستند (کیچتی و روگوش، ۲۰۰۹)
وقتی میخواهیم به افراد کمک کنیم که با وجود همهٔ این تأثیرات و عوامل مختلف در خودشان انعطافپذیری ایجاد کنند، باید بدانیم ابزارهایی که به آنها میدهیم واقعاً ایشان را به این هدف میرسانند. برای این منظور، به مقیاسهایی نگاه میکنیم که محققان برای اندازهگیری سطوح تابآوری استفاده میکنند. بیش از ۱۹ ابزار روانسنجی مختلف برای ردیابی و اندازهگیری کمّی تابآوری در جوانان و بزرگسالان وجود دارد. مطالعهای که توسط ویندل، بنت و نویز (۲۰۱۱) انجام شد، ۱۵ نمونه از این موارد را بررسی کرد و به این نتیجه رسید که بهترین انتخاب؛ مقیاس تابآوری کانر- دیویدسون بود (کانر و دیویدسون، ۲۰۰۳).
مقیاس تابآوری کانر- دیویدسون (CD-RISC) یک مقیاس ۲۵ آیتمی است که توانایی «کامیابی در مواجهه با ناملایمات» را میسنجد. اما مشخص شده که یک تست 10 مادهای، که مقیاس ۲۵مادهای را درنظر گرفته و آن را از جهت دقت، قابلیت اطمینان و اعتبار بیشتر خلاصه کرده، دقیقترین معیار تابآوری است که تا به امروز در دسترس بوده است (آلوبا، اولابیسی و آلوبا، ۲۰۱۶؛ کمپبل-سیلز و استین، ۲۰۰۷). ۱۰ مادهٔ این مقیاس، موضوعات کلی زیر را مورد توجه قرار میدهند: خودکارآمدی، حس شوخطبعی، دلبستگی ایمن به دیگران، توانایی انطباق با تغییر، تعهد، کنترل، فکر کردن به تغییر بهعنوان یک چالش، صبر، توانایی تحمل استرس و درد و خوشبینی و ایمان (کانر و دیویدسون، ۲۰۰۳). این موضوعات، راهنمای فعالیتهای این کتاب کار هستند تا اطمینان داشته باشیم مهارتهایی که روی آنها کار میکنیم، نقاطی را هدف قرار میدهند که تحقیقات نشان دادهاند تابآوری را به بهترین نحو افزایش میدهند.
نظریهپردازان تابآوری میگویند بسیاری از مهارتهای ذکر شده در بالا تا سطح زیادی میتوانند از طریق رویکردهای درمانی مانند رفتار درمانی شناختی (CBT)، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و رفتار درمانی دیالکتیکی (DBT) بهلحاظ عصبشناختی اندازهگیری شوند (کالیچ و مولر، ۲۰۱۵). تحقیقات اخیر توانستهاند در سطح نورولوژیکی نشان دهند که آموزش به افراد برای فکر کردن به مسائل به روشهای متفاوت -برای بازنگری در قالبهای مثبت، زمانی که واکنش اولیه منفی است، یا به شیوهای کمتر احساسی زمانی که پاسخ اولیه بسیار احساسی است- باعث میشود واکنش افراد بعد از آموزش مهارتهای لازم، در مواجهه با همان مسأله تغییر کند. این نشان میدهد که تراپی کمک میکند؛ افراد میتوانند یاد بگیرند که احساسات خود را بهتر تنظیم کنند و یادگیری مهارت باعث تأثیراتی پایدار میشود (دوره، وبر و اوچسنر، ۲۰۱۷).
در واقع، رویکردهای درمانی CBT، ACT، DBT، EMDR، روایتدرمانی، درمان وجودی، معنادرمانی و درمان مبتنیبر ذهنآگاهی همگی رویکردهای مبتنیبر شواهدی هستند که از طریق مطالعهٔ دقیق توسعه یافتهاند و به ایجاد این نوع مهارتها و ویژگیها کمک میکنند. فعالیتها و فلسفههای هر یک از این رویکردها در تمرینهای مختلف این کتاب به خواننده کمک میکنند بنیان و اساس خوبی برای تابآوری بیشتر در مقابله با هر چیزی که ممکن است زندگی پیشرویش قرار میدهد، داشته باشد (گیچدی و روگوش، ۲۰۰۹؛ پرز و همکاران، ۲۰۰۷؛ مارگولیس و مک کیب، ۲۰۰۶).
گرچه این کتاب بیشتر به مهارتهای درونی میپردازد، اما حوزههای گستردهتر دیگری نیز در سطح بیرونی وجود دارند که این کتاب نمیتواند آنها را پوشش دهد. این موارد شامل عوامل اجتماعی گستردهتر است که نقش زیادی در تأثیرگذاری بر انعطافپذیری افراد دارند، از جمله حضور و در دسترس بودن یک متخصص دلسوز، عضو خانواده یا دوستی برای گوشدادن و کمک به تقویت خودکارآمدی و کاهش استرس (تراب و بوینتون جرت، ۲۰۱۷؛ سیکیرا و دیاز، ۲۰۰۴). اینجا جایی است که شما بهعنوان والد، معلم یا مربی وارد میشوید! نهتنها میتوانید از طریق تمرینات کتاب به خوانندهٔ نوجوان کمک و از او حمایت کنید، بلکه میتوانید از طریق ایجاد یک رابطهٔ خوب با او، کمک خیلی بیشتری بکنید. یک مربی دلسوز، بدون قضاوت، همدل و حامی در زندگی یک جوان یا نوجوان بسیار تأثیرگذار است تا کمکش کند این مهارتها را یاد بگیرد. پس عالی بمانید و از نوجوانتان در این سفر حمایت کنید!
سلام! من شریل بردشاو، رواندرمانگر هستم و خیلی خوشحالم که این کتاب را به شما ارائه میکنم! گاهی کمی اطلاعات بیشتر دربارهٔ نویسندهای که با او تمرینها را انجام میدهید کمک بزرگی است. پس بگذارید کمی در مورد خودم به شما بگویم. من حدود هفت سال بهعنوان مشاور در محیطهای کالج و دانشگاه با دانشآموزان و دانشجویان کار کردم. همچنین در مطب خصوصی خودم در انتاریو با نوجوانان و والدین آنها کار کردم. اما همیشه مشاور نبودم. اجازه بدهید کمی دربارهٔ اینکه چطور به این نقطهای که الان هستم رسیدم، برایتان توضیح بدهم.
کارم را با تدریس شروع کردم. میخواستم در زندگی نوجوانان تغییر ایجاد کنم و فکر میکردم تدریس بهترین راهی است که میتوانم زندگی نوجوانان را در بستر یک ارتباط روزانه تحتتأثیر قرار دهم. در جاهایی که درس میدادم، طرح درسها و آزمایشهای جالب و جذابی را طراحی کردم. در عین حال، همیشه سعی میکردم درسهایی را در مورد قلدری، تصور از بدن، رسانهها و سلامت روان در آنها بگنجانم.
یک روز وقتی داشتم تشریح قورباغه را در آزمایشگاه درس میدادم، یکی از دختران دانشآموز روی زمین افتاد. تشنج کرد، چشمانش به عقب برگشت و از دهانش کف آمد. بقیهٔ دانشآموزان را بیرون بردیم و بلافاصله با آمبولانس و امداد پزشکی تماس گرفتیم. تا وقتی کمک برسد، پیش آن دختر ماندم. وقتی امداد رسید، او به هوش آمد. تیم پزشکی در حین تلاش برای تثبیت وضعیت، سوالاتی از او پرسیدند و سعی کردند بفهمند چه اتفاقی برایش افتاده است. بعد از چندین سوال، اعتراف کرد صبح همان روز سعی کرده در دستشویی به زندگی خود پایان دهد و بعدتر در کلاس ما، نتایج جسمانی این تلاش را تجربه کرده است.
او در کلاس درس ما، تحت مراقبتهای پزشکی قرار گرفت و بهبود پیدا کرد. روز بعد من و معلم دیگر همان کلاس با بقیه بچهها صحبت کردیم. دانشآموزی که قصد داشت جان خودش را بگیرد با ما تماس گرفته بود و پیامی داشت که میخواست با کلاس در میان بگذارد. او گفت: «میخواهم به شما بگویم خوبم. میخواهم بدانید حالا که این مشکل را پشت سر گذاشتم، خودکشی راهحل نیست. من از هر کسی که چنین احساسی دارد میخواهم همین امروز از یک نفر کمک بگیرد.» وقتی این پیام را با صدای بلند برای کلاس خواندیم، میتوانستم ببینم چند دانشآموز سرشان پایین آمده و شانههایشان افتاده؛ شک ندارم که این پیام ضربهٔ بزرگی به آنها زد. تقریباً میتوانستم احساساتی را که برخی از آنها حس میکردند، احساس کنم و از این واکنشی که در آنها مشاهده میکردم، مشخص بود اخیراً یا در زمان دیگری از زندگیشان، ناامیدی و افسردگی را تجربه کردهاند. حتی در مقطعی به خودکشی هم فکر کردهاند.
با خودم فکر کردم در شرایطی که بعضی از دانشآموزانم حتی مطمئن نیستند میخواهند آنقدر زنده بمانند که روز بعد را ببینند، چطور میتوانم جلوی کلاس بایستم و در مورد سیستم گردش خون درس بدهم؟ فکر کردم بهترین راهی که بتوانم روی زندگی جوانان و بهطور کلی زندگی مردم تأثیر بگذارم چیست؟ میخواستم کمک کنم. میخواستم در مورد مسائل واقعی و جدی زندگی با آنها صحبت کنم. دیگر تدریس بهترین روشی نبود که احساس میکردم میتوانم این کار را انجام دهم، بنابراین مسیرم را تغییر دادم و حرفهٔ مشاوره را دنبال کردم. هدفم کار با جوانان بود و امیدوار بودم به افراد بیشتری -چه پیر و چه جوان- از طریق این کار کمک کنم. هرچه بیشتر و عمیقتر نگاه کردم، بیشتر متوجه شدم که سلامت روان، آگاهی احساسی، مهارتهای احساسی و هوش فردی و اجتماعی زیربنای تکتک کارهایی هستند که ما انجام میدهیم. توانایی ما برای یادگیری، برقراری ارتباط و حتی زمانهایی که باید عملکرد داشته باشیم بر سلامت و رفاه روانی ما و بهویژه بر بسیاری از مهارتهای مرتبط با تابآوری در این کتاب استوار است.
کتاب قبلی من، «چطور خودتان را دوست داشته باشید» (۲۰۱۶)، هم از همین سفر بیرون آمده است؛ از کار با بسیاری از جوانانی که با عزت نفس، احساسات و خلقوخو درگیر هستند. کتاب کار تابآوری با ایجاد و گسترش بعضی ایدهها و مفاهیم و ارائهٔ تمرینهایی برای بعضی از این مهارتها، آن کتاب را تکمیل میکند، اما در عین حال یک ابزار مستقل و عالی برای ایجاد مهارتها، یادگیری مفاهیم و تمرین استراتژیهایی است که باعث رشد تابآوری میشود. امیدوارم همانقدر که من از نوشتن این کتاب لذت بردم، شما هم از انجام تمریناتش لذت ببرید!
نظرات کاربران