مهارت‌های فرزندپروری مثبت-قسمت دوم

  • دکتر سمیرا کرملو

    روانشناس و درمانگر

    تاریخ آخرین بروزرسانی ۱۴۰۰/۰۸/۰۴

در قسمت اول مهارتهای فرزندپروری مثبت به چند مورد از پیام های موثر در فرزند پروری مثبت که کودکان نیاز دارند دائما از والدین خود دریافت کنند و به افزایش اعتماد به نفس آنها منجر خواهد شد؛ پرداخته شد. در ادامه به پیام های موثر دیگر خواهیم پرداخت:

پیام شماره 3:  ابراز احساسات منفی اشکالی ندارد

هیجانات منفی در پاسخ به ناکامی ها و چالش های زندگی خود را نشان می دهند. این احساسات طبیعی بخش مهمی از فرایند رشد در کودکان محسوب می شوند. بنابراین بیان کردن این احساسات و نه سرکوب کردن آنها توسط والدین از طریق این پیام به رشد روانی در کودکان کمک می کند.

یکی از عناصر اصلی در مدیریت احساسات منفی پذیرش این هیجانات است؛ چراکه آنها بخش مهمی از فرایند تکامل محسوب می شوند. با یادگیری ابراز کردن احساسات، کودکان به یک آگاهی درونی در مورد هیجانات خود می رسند و می توانند به راحتی بدون برون ریزی های منفی در زمان و مکان مناسب آنها را آشکار کنند. به این ترتیب آنها یاد می گیرند که یک خود مستقل از والدین را پرورش دهند. تمام مهارتهایی که در زندگی باعث درخشش افراد می شود به اینکه چقدر افراد با احساسات و هیجانات درونی خود در تماس هستند بستگی دارد. در تماس بودن با احساسات به کودکان کمک می کند تا نسبت به اینکه چه کسی هستند و چه نیازهایی و آرزوها و اهدافی دارند، آگاهی بیشتری پیدا کنند. حمایت کودکان در ابراز هیجانات منفی باعث می شود تا آنها دوباره بر این موضوع تمرکز کنند که به عشق والدین نیاز دارند و بنابراین تمایل برای همکاری و درخواست کردن مودبانه در آنها تسهیل می گردد. این حالت زمانی اتفاق می افتد که والدین شرایط امنی را برای ابراز هیجانات منفی فراهم کنند که در آن کودکان از طرد شدن و از دست دادن عشق والدین هراسی نداشته باشند.

گوش دادن همدلانه و زمان دادن برای بیان احساسات راهی مطمئن برای انتقال این پیغام است که بیان هیجانات منفی اشکالی ندارد؛ اما همچنان والدین رئیس باقی می مانند. چراکه کودکان نیاز دارند احساس کنند که همچنان در کنترل والدین هستند. در غیر این صورت آنها کنترل را با درخواست کردن بیشتر یا قشقرق کردن از آن خود می کنند.

برای کمک به کودکان در ابراز هیجانات منفی، والدین باید همدلی کردن را بیاموزند. عشق ورزیدن به کودکان کافی نیست؛ والدین باید بتوانند عشق خود را در راههای معنی داری ابراز کنند. گفتگوی همدلانه یکی از این راههاست.  همدلی باعث می شود تا کودکان احساس کنند که هیجاناتشان معتبر و با ارزش هستند. زمانی که کودک با احساس ناکامی ناشی از نرسیدن به خواسته اش غمگین می شود، بسیاری از والدین به سرعت با بیان راه حل هایی اقدام به بهتر کردن حال کودک می کنند. این رویکرد مانع می شود تا کودک در تماس با احساس فقدان باقی بماند و همیشه به راه حل های والدین وابسته بماند. زمانی که کودک احساس فقدان می کند بیشترین پذیرش را برای دریافت همدلی مورد نیازش دارد. چراکه با دریافت و پذیرش همدلی از سوی والدین احساساتش تغییر می کنند و به سطوح عمیق تری از هیجانات منفی حرکت می کند (از خشم به غم) و یا احساس بهتری پیدا می کند. به این ترتیب نه تنها آنچه را که برای بهبودی حالش نیاز دارد انجام می دهد بلکه متوجه می شود قادر به کنترل هیجانات منفی و گذر از آنها هست.

راه حل های رایج والدین و جایگزین های مناسب:

راه حل  دادن                                                                         همدلی کردن

  • گریه نکن                                                                       می دونم ... خیلی نا امید کننده است

  • نگران نباش                                                                    خیلی سخته ... می دونم نگرانی

  • اینکه موضوع مهمی نیست                                                  می دونم اذیت شدی بذار بغلت کنم

  • بی خیال ... زندگی همینه                                      حق داری عصبانی بشی، منم بودم عصبانی می شدم

پیام شماره 4: بیشتر خواستن اشکالی ندارد

اگر کودکان نسبت به خواسته ها و نیازهای خود شناختی نداشته باشند، در این صورت در مقابل خواسته ها و تمایلات دیگران آسیب پذیر تر می شوند؛ چرا که آنها فرصت کشف و توسعه خود را از آنچه که باید باشند از دست می دهند و تبدیل می شوند به آنچه که دیگران از آنها می خواهند باشند. اکثر اوقات والدین تصور می کنند اگر به کودکان اجازه دهند که درخواستهای بیشتری را مطرح کنند، آنها تبدیل به افرادی زیاده خواه می شوند. زمانی که کودکان عشق و حمایت مورد نیاز را برای مدیریت احساسات خود دریافت می کنند اجازه دادن برای درخواست بیشتر، آنها را تبدیل به افرادی زیاده خواه نخوهد کرد. با خواستن بیشتر و نه بدست آوردن بیشتر، کودکان مهارت به تاخیر انداختن نیاز ها و خود نظم بخشی را می آموزند. کودکان زمانی خود خواه می شوند که والدین برای خوشحالی کودکان از نیاهای خود می گذرند و برای جلوگیری از قشقرق به تمام خواسته های کودکان تن می دهند. با فرصت دادن به کودکان برای انطباق نیازهای خود به سوی نیازهای بیشتر و پذیرش محدودیت های زندگی، از آنچه که در لحظه می توانند داشته باشند، قدردان خواهند بود.

با تمرکز بر مفهوم همکاری و نه اطاعت کورکورانه، فرزند پروری مثبت به پرورش نیازهای درونی کودکان کمک می کند، در عین حال که والدین همچنان کنترل را به عهده داشته و حرف آخر را خواهند زد. زمانیکه والدین وقت گذاشته و خواسته های کودکان را نادیده نگرفته و به آنها گوش می دهند، آنها برای خود رویا می سازند و روان آنها شکوفا می گردد. با پذیرش خواسته های بیشتر و محترم شمردن آنها از سوی والدین، کودکان با تعادل بیشتری با درنظرگرفتن همزمان خواسته های خود و دیگران به پرورش مهارتهایی همچون احترام، تشریک مساعی، گفتگو و توافق می پردازند.

اما ایجاد این پیام به این معنا نیست که والدین باید تسلیم مطلق خواسته های کودکان شوند؛ بلکه همزمان والدین نیز باید نه گفتن را بیاموزند. اگر والدین قادر به ایجاد محدودیت های منطقی نباشند، کودکان به سمت درخواستهای نامعقول هدایت می شوند. زمانی که کودکان برای آنچه که می خواهند مذاکره می کنند، والدین باید محدودیت های روشنی را جهت اتمام گفتگو وضع کنند. با ایجاد فرصت برای رشد مهارتهای مذاکره توسط پیام های "نه گفتن" کودکان می آموزند که چگونه در زندگی خود نه گفتن را بکار بگیرند.

5 راه برای نه گفتن به کودکان:

بدون توضیح دادن به شکل مختصر به تکرار عبارات پرداخته می شود:

  1. نه، الان سرم شلوغه

  2. نه، الان برنامه دیگری دارم

  3. نه، اما بذار به جای آن این کار را انجام بدیم ...

  4. نه، شاید یه وقت دیگه

  5. نه، الان من نیاز به یک کمی تنهایی دارم.

پیام شماره 5: نه گفتن اشکالی ندارد، اما مامان و بابا رئیس هستند

پایه و اساس فرزندپروری مثبت آزادی است. همه این پیام ها به کودکان آزادی بیشتری برای شکوفایی استعدادهای درونی می دهند. بنابراین در ابتدا به نظر می رسد این شیوه فرزندپروری سهل گیرانه است در حالیکه اینطور نیست. به این ترتیب که والدین در این رویکرد، قاطعیت و کنترل را بدون ایجاد احساس ترس و گناه پیش می برند. اجازه دادن به کودک برای نه گفتن درهای ابراز احساسات را می گشاید و کودکان می توانند آنچه را که می خواهند کشف کرده و در مورد آن گفتگو کنند. حتی زمانی که کودکان نه می گویند به این معنا نیست که می توانند راه خود را بروند. هنگامی که آنچه کودک احساس می کند و می خواهد شنیده می شود، حس همکاری در کودک رشد می کند.

تفاوت مهمی میان تعدیل کردن خواسته ها و انکار کردن آنها وجود دارد؛ به این صورت که در تعدیل کردن کودکان می آموزند که خواسته های خود را به سمت خواسته های والدین تغییر دهند، اما در انکار کردن، خواسته ها سرکوب شده و کودکان تسلیم خواسته والدین می شوند و این منجر به شکست اراده در کودکان می گردد. به این ترتیب این کودکان مطیع به راحتی تحت تاثیر فشار همسالان و جریانهای منفی در جامعه قرار می گیرند. اجازه دادن به کودکان برای احساس کردن و کلامی سازی مقاوتها نه تنها به ایجاد یک خود انگاره قوی کمک می کند بلکه باعث می شود آنها همکاری بیشتری نشان دهند. کودکان مطیع فقط دستورات را دنبال می کنند، آنها فکر یا احساس نمی کنند. کودکان همکاری کننده تمام وجود خود را در ارتباط وارد می کنند و کامیاب می شوند.هنگامی که کودکان اجازه پیدا می کنند تا با نه گفتن مقاومت نشان دهند، عملا کنترل و اقتدار بیشتری را برای والدین به ارمغان می آورند. چراکه کودک با صرفنظر کردن از خواسته اش پس از هر مقاومت ، متوجه اقتدار و در رأس بودن والدین می شود و این احساس ارتباط داشتن با اقتدار والدین باعث می شود تا با احساس امنیت از رفتار والدین پیروی کرده و با خواسته آنها همکاری کند.

دکتر سمیرا کرملو؛ خانواده درمانگر

 

 

 

 

 

 

برچسب ها:

فرم ارسال نظر

7 - 4 = ?

نظرات کاربران

فرم ارسال نظر

5 + 9 = ?